ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

120

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

و بلند مىخواندم اجازهء نشستن داده مىشد . بچه‌ها در هر سن كه باشند بايد در حضور بزرگترهاى خود ، يا صاحب‌خانه بايستند مگر آنكه خصوصا از آنها بخواهند كه بنشينند و اين كار نيز البته بندرت اتفاق مىافتد . در مورد خدمتكاران نيز وضع بر همين منوال است . هرگاه ايرانى ناگزير از ايستادن باشد مىكوشد كه دستها را در آستين پنهان كند يا آنها را چليپاوار به روى سينه قرار دهد به صورتى كه انگشتان نمايان نباشد . هرگاه ناگزير شود در جائى كه فرش پهن نكرده‌اند مدتى دراز بنشيند ، به حالتى كه در هنگام تخليه رخ مىدهد يعنى چندك مىنشيند ؛ هرگاه پشت او به جائى تكيه داشته باشد مىتواند مدت زيادى كه تعجب‌آور است به همين وضع بماند . شاه به تناوب به طريق ايرانى يا تركى مىنشيند . در تالارهاى وى نيز صندليهاى راحت ، نيمكت و تختهاى بسيارى هست كه همه با فيروزه و خاتم مزين است ؛ اما هرگز از آنها براى نشستن استفاده نمىكند و اين به علت ناراحتيى است كه وضع ساقها برايش ايجاد مىكند . اما هرگاه خود را به اين كار مجبور كند انگشتان پا را كه به طرف داخل كشيده مقابل هم قرار مىدهد . هرچند كه اين طرز نشستن منظرهء ناخوش‌آيندى دارد باز نقاشان وى را به اين حال نقاشى مىكنند . خواب و بيدارى را ايرانى به فرمان خود درآورده است . هرگاه مشغله‌اى نداشته باشد ، وقتى كه از كار خود خسته شده باشد مىتواند روز و شب بخوابد و در عوض در حين كار و گرفتارى زياد قادر است ماهها و سالها مدت خواب خود را به حد اقل ممكن تقليل دهد . در رمضان يك ماه تمام نحوهء زندگى خود را تغيير مىدهد . در اين ماه روزها مىخوابد درحالىكه شبها غذا مىخورد و به كارهايش مىرسد . پس از انقضاى اين ماه باز به برنامهء عادى روزانهء خود باز مىگردد بىآنكه اختلال چشمگيرى در سلامتش حاصل شود . در مسافرتها شبها بيدار مىماند و روزها مىخوابد و اين طرز زندگى با در نظر گرفتن فاصلهء كوتاه منزلها اغلب دو ماه به طول مىانجامد . اما در شهر و خانهء خود ، در عوض ، در طول روز همهء كارهاى خود را انجام مىدهد و سراسر شب را مىخوابد . زود به بستر مىرود و قبل از طلوع آفتاب برمىخيزد زيرا انجام فرايض دينى وى را به چنين برنامه‌اى وامىدارد . بعد از ظهرها را با كمال ميل مىلمد و چرتى مىزند . ايرانى وقتى نتواند بخوابد يا خود را خسته ببيند و يا اگر هوس كرده باشد ، رغبت تمام دارد كه او را مشت و مال بدهند . به هنگام بروز جزئى احساس ناراحتى دو نفر بر كنار بسترش مىنشينند و سراسر شب متناوبا اعضاى وى را به لطف و نرمى مىمالند . شاه حتى اغلب روزها دستور مىدهد فراش خلوتها وى را ساعتها بمالند . روزى به عيادت وزيرى بيمار رفتم و ديدم كه عيادت‌كنندگان به ترتيب وى را مشت و مال مىدهند و بعد به يكديگر جاى مىپردازند . ظاهرا پس از مشت و مال حالتى مطبوع و لذت‌بخش به آدمى دست مىدهد كه به خواب مىانجامد . من اروپائيانى را مىشناختم كه از شمار نجيب‌زادگان بودند و پس از مدتى اقامت در اين كشور به مشت و مال عادت